البته فقط همین احمق ها هستن که دنیا رو تغییر ميدن

برچسبها: احمق ها تسلیم نشدن هدف رویا
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 1:30  توسط دانشجو |
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
که خبر نمی کند ... مثل ابر بهاره ... نه، اینبار بدون شوخی و شعف همراهش ...
اینبار زندگی نمی دهد ... زندگی میگیرد
زندگی می گیرد
زلزله خبر نمی کند ...
خبر نمی کند ...
بلا دور کرمانشاه♥♥♥
بلا دور ایلام ♥♥♥
بلا دور کردستان♥♥♥
بلا دور ایران♥♥♥
استوار باش، چون کوه بیستون ♥♥♥
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
در لا به لای متن چند تا سؤال پرسیده شده به هرکدام با یک واژه پاسخ بگویید ...
همه روزه در خبر گزاری های مختلف در مورد اخبار جنگ می شنویم ؛ حتی در مورد آن در روزنامه ها مطالعه می کنیم .جنگ ها عموما بر سر پول، قدرت و یا حتی شهرت هستند .
جنگجویان چه کسانی هستند ؟ جنگسالاران چگونه آنان را میچینند؟
جنگجویان همان کسانی هستند که برای خواسته هر چند مشروع جنگ سالاران دست به اسلحه می برند و برای رساندن جنگسا
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
هوا هنوز بوی پاییز داشت . برگان اخرین مقاومت خود را در برابر هجوم سرما انجام داده بودند . دژ پاییز، پادشاه فصل ها با رنگ های گوناگونش در حال سقوط بود . پادشاه دیگر امیدی به بازگشت گــُــلزمستونی ، همسر باوفایش که چشم انتظار وی بود نداشت . اه سرد پادشاه به زمستان روح تازه ای داد . نسیم ملایم آتش به سوز دی تبدیل شد .
در گوشه ای از شهر در کنار پارکی نحس ، همه مشغول بودند . مشغول روزمرگی خودشان . مس
برچسب: رویداد,
نویسنده: ستایش جعفری
برق شهر رفته بود ... نوری بجز اندک نور چراغ ماشین های برف روب و ماشین های جوانک های شرور وجود نداشت زمین یخ زده بود شهر خالی بود ... مرد افتان و خیزان راه منزل را به پیش می گرفت ماشینش چند خیابان پایینتر از شدت سرما و بی بنزینی از کار افتاده بود
تمام جانش از سرما میلرزید ... قد بلندش بیشتر او را معرض سرما قرار می داد. برفآبی که در خیابان قبلی یک ماشین رویش پاشیده بود روی پالتوی خاکس
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
البته فقط همین احمق ها هستن که دنیا رو تغییر ميدن

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 1:30  توسط دانشجو |
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
برچسب: تبریک,
نویسنده: ستایش جعفری
شبیه یک کابوس بود. رویای خوبی نبود. پر از صدای ضجه ، داد و فغان بود. پر بود از حس و حال وحشت، چنان واقعی بود که تک تک لحظاتش را مثل یک فیلم، جلوی چشمانم پخش می شود.برای رسیدن به یک سیرک، در خیابانی آشنا در شهر، قدم می زدم. گویا چند سال بعد بود. شاید دهه ها بعد ...یکی از کسانی که میدانم یک دوست بود؛ ولی گویا هنوز در زندگی من وارد نشده بود را دیدم. بعد از سلام و احوال پرسی مقصد هر دوی ما
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت ...
خوشحالی از اینکه دفعه اول کنکور دادم و رتبه ای در خور تلاشم و از تجربگی به دست اوردم ...
ولی ...
ناراحت برای اینکه زمانی برای جبران نبود ...
ولی زندگی بدون ریسک معنایی ندارد ...
روی عکس کلیک کنید
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:10  توسط دانشجو
|
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
برچسب: جایزه,
نویسنده: ستایش جعفری