خرید بک لینک
شبیه یک کابوس بود. رویای خوبی نبود. پر از صدای ضجه ، داد و فغان بود. پر بود از حس و حال وحشت، چنان واقعی بود که تک تک لحظاتش را مثل یک فیلم، جلوی چشمانم پخش می شود.
برای رسیدن به یک سیرک، در خیابانی آشنا در شهر، قدم می زدم. گویا چند سال بعد بود. شاید دهه ها بعد ...
یکی از کسانی که میدانم یک دوست بود؛ ولی گویا هنوز در زندگی من وارد نشده بود را دیدم. بعد از سلام و احوال پرسی مقصد هر دوی ما همان سیرک شد. با شوق و ذوق به سمت سیرک می رفتیم و از گذشته هایی که برای من نا آشنا بود، می گفتیم. درختان آن خیابان از نهال هایی کوچک تبدیل به درختانی بزرگ با سایه ای گسترده شده بودند.
هوایی سرد و سوزی دلنواز فضای رویا را پر کرده بود. که صدای وحشت ناک یک گاو فضای خواب را پر کرد. به سمت منبع صدا دویدیم. بر خلاف تصور ما، یک کفتار در حال دریدن یک فیل بود. از دم فیل، خون فواره می زد. فیل بی خیال، مشغول جویدن غذایش بود. دم فیل کنده شده بود. صدای وحشت زده گاو هر لحظه ، از فاصله ای نزدیک تر می آمد.
کفتار بی رحمانه فیل را می درید. ما به مغازه ای پناه بردیم که کفتار توسط گاوِ وحشت زده از فیل دور شد. فیل فرار کرد. دوست من به سمت آنها رفت. رفتاری شبیه به میانجی گران داشت، ولی از رویا حذف شد... دیگر یار و یاوری نداشتم.
کفتار بی رحمانه گاو را می درید پوشت بدنش را جدا کرده بود. از خانه ای عده ای از کودکان بیرون آمدند. از طرفی قلبم از شدت هیجان ، وحشت و نگرانی برای دوست ناشناسم می تپید و ورود کودکان به صحنه نبرد مرگ و زندگی بین کفتار و گاو نگرانی من را دو چندان کرده بود.
مدام سر بچه ها فریاد می زدم ولی گویی صدای من را نمی شنیدند. صدای خنده ها و عشوه گری کودکان از سویی و از سویی دیگر صدای وحشتانک جنگ بر سر زندگی بین گاو و کفتار و فریاد های من بر سرکودکان حالتی خستگی به من داده بودند. باید کاری می کردم. توجه کفتار به سمت کودکان شاد جلب شده بود. گاو قهرمانانه می جنگید و از جان خودش و کودکان دفاع می کرد.
در آن رویا دیگر صدایم در گلویم خفه شده بود. کودکان در خطری جدی بودند. گاو دیگه نای مقابله نداشت. یک گوش و دمش را از دست داده بود و بخش بزرگی از پوستش روی زمین کشیده میشد. از مغازه خارج شدم. به سمت کودکان دویدم که محکم زمین خوردم ... از خواب پریدم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن1: کیفیت پایین عکس، به خاطر کم کردن حجم آن است

پ.ن2: برای رفتن به سایت مبدا، اینجا یا روی عکس کلیک کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:48&nbsp توسط دانشجو |

برچسب: نویسنده: ستایش جعفری تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 0:40

صفحه بندی